تبلیغات
خانه ی من - خوشخواب
خانه ی من
یه مدت نیستم دلم براتون تنگ می شه
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 تیر 1388 توسط آلیس | نظرات ()

سلام به همه ی دوستای خوب و خوشكل خودم

این روزا زیاد سر حال نیستم یكم دلم گرفته یكمی ناراحنم ولی دیدم نمیشه هیچی ننویسم عكسی هم نداشتم براتون بزارم فقط دنبال یه سری كارای عروسیم (اشتباه نكنین هنوز مشخص نشده ) یه سری چیزا كم دارم دنبال یه مارك خوب واسه تشك رو تختم میگردم  مدل خوب كه كمر درد نگیرم روش بعد مدتی تو رفتگی پیدا نكنه و خلاصه از همه نظر خوب باشه كسی میتونه بهم كمك كنه ؟؟؟؟؟؟

یه سری چیزا مد نظر دارم بخرم واسه خونه مثل پرده میز تلویزیون میز مبل و .... ولی حسشو ندارم برم خرید آخه هنوز این خونه تموم نشده كه من دلمو خوش كنم هنوز كلی كار داره قرار بود تا ماه قبل تموم بشه ولی نشد هنوز هم میدونم نمیشه به این زودی ها یعنی نمیدونم خیلی بی خیالن انگار نه انگار كه سه ساله عقدیم یه كمی به فكر بشن زودتر بگذریم قرار نیست اینجا گله كنم

دیروز تموم وبلاگای بچه ها رو خوندم همه یه جورایی دارن به اون چیزی كه می خوان میرسن خیلی ها رفتن سر خونه زندگیشون بعضیها تو ماه عسلن هنوز بعضی ها تا یه ماه دیگه میرن من خیلی خوشحا شدم ازینكه اگه خودم هنوز بی تكلیف موندم ولی دوستای خوبم بالاخره از این بی تكلیفی در اومدن یه چیز جالب تو وبلاگ بلفی خوندم خوشم اومد حرف دلم بود از ته دل بهش ایمان دارم

"... گاهی اوقات اینقده عرصه به آدم تنگ میشه که حاضر نیست یه لحظه با شوهرش زندگی کنه و هی خودشو لعنت میکنه که چرا این انتخابو داشته،کلافه ولی وقتی آشتی میکنه باز یادش میره و فکر میکنه بهترین زندگی رو داره،..."

پ ن : دو ماه پیش اومدن جواب عروسی بگیرن ولی نمیدونم چی با خودشون فكر كرده بودن می گفتن وسایل هر چی دارن كافیه خونه هم كه الان حاضر نمیشه برن خونه ی داییشون (یه خونه ی اجاره ای) عروسی هم نداریم برن ماه عسل بدون هیچ جشنی حسابی بهمون بر خورد این بود جواب ما ازون موقع فقط دو بار رفتم خونه پدر شوهری اونم بالاجبار یه بار روز زن یه بارم روز مرد كه كادوهامو بدم نگن از خدا خواسته خسیس بازی در آورده ولی دیگه حس خوبی ندارم برم اونجا اونا هم بی خیال انگار نه انگار كه اصلا آدم بودم اونجاخیلی دلم گرفته هیچكی نمیتونه دركم كنه از نامزدم توقعی ندارم چون ازون هیچ كاری بر نمیاد هر چند همون ساخت خونه رو هم بیشترشو خود نامزدم متقبل شده هنوزم ازش میگیرن ولی نمیدونم چرا این دست و اون دست میكنن حالا به نامزدم فشار آوردن كه نمیخواد نمیشه كار داره ما هم گفتیم صبر می كنیم تا خونه تموم بشه دیگه باز نامزدم خودش یه پولی داره جور میكنه تمومش كنه از خیلی چیزا باید بگذریم از خیلی دل خوشی ها چشم ببندیم تا این خونه تموم بشه فعلا فقط باید بشینم و تحمل كنم

خواهرشوهری از تهران اومده برادر شوهر هم از سربازی مرخصی اومده دیگه جمعشون جمع شده كلی حال میكنن

توی تموم زندگیم همیشه خدا باهام بوده همیشه حق نامردا رو گذاشته كف دستشون همیشه بهش ایمان دارم فقط میتونم بگم فقط دلم به اون بالایی خوشه میدونم اینجوری نمیمونه میدونم نوبت منم میشه



درباره وبلاگ

من و نامزدم از سال 1385 عقد کرده ایم و تا اکنون درگیر ساخت منزل و تهیه جهیزیه بوده ایم حال تصمیم گرفتیم هم برای بهتر چیده شدن منزلمان و هم برای کمک به دیگر زوجان با راهنمایی شما عزیزان منزلی زیبا بچینیم

پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :