تبلیغات
خانه ی من - اگه وقت بشه كلی حرف
خانه ی من
یه مدت نیستم دلم براتون تنگ می شه
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آذر 1388 توسط آلیس | نظرات ()

سلام به همه ی دوستای خوب و نازنینم نمی دونین چقدر دلم برای اینجا تنگ شده وای خیلی سخته مثل معتادا منتظر باشی تا یه روزی بتونی وصل شی و به دوستات سر بزنی اونم دوستای خوبی مثل شما كه همیشه به یادم میمونین امروز اومدم یكم از زندگیمون بگم از اتفاقات و روزمره گی هام احتمال داره بخوام یه وبلاگ دیگه بزنم البته هنوز تصمیم نگرفتم شایدم نزدم فعلا بی خیال

5/8/88

سه شنبه بود فكر كنم آره رفتم لباسمو دوباره پوشیدم و ازش مطمئن شدم البته تن پوش اول نبود خیلی هم مدلش جدید نبود یعنی با پولی كه من داشتم نمیشد ازین بهتر و مناسب تر گیر بیاری مدل تاجم نگین درشت یكطرفه بود خیلی ازش خوشم اومد دیگه باز دوباره رفتیم خونه و به مقوله چیدمان منزل یادم رفت بگم یادتونه تو پست قبلی گفتم خواهر شوهری كوچیكه اومد كمك با اینكه رابطه خوبی باهاش نداشتم ولی خوب پیش قدم شد و اومد و منو باش اول فكر كردم رو دلسوزی اومده نه اینكه بگو از طرف خواهر شوهری بزرگه مامور شده بود تا در نبود اون بتونه نظرات خواهرذ شوهری بزرگه رو تو خونه من پیاده كنه و حالا تابلو ترش اینكه خواهر شوهری بزرگه در روز چند بار زنگ می زد و هی ازش میپرسید آلیس چی داره نمیدونم چی رنگی هست كابینتاش چجوریه بوفه هم داره مایكروفرو بزاره كجا مبل ها رو چجوری بزاره و ... وای نمیدونین منم هی حرص می خوردم و باز منم كه زرنگ تر ازین حرفها بودم هر چی اون می گفت من برعكسشو می زاشتم نه اینكه رو لج خوب كلا سلیقم باهاش خیلی فرق می كنه حالا بگم كه عصر سه شنبه چه اتفاقی افتاد خواهر شوهری بزرگه  زنگ زد و اعتراف كرد كه تیرش به هدف نخورده و نتونسته دورادو برام تصمیم گیری كنه و گفت حتما برای عروسی كه بیاد قبلش میاد و دكور خونمو كلا عوض میكنه و من هم در جواب گفتم عزیزم من دوست ندارم كسی تو چیدمان منزلم دخالت كنه و هر كی یه سلیقه ای داره شما همون خونه ی خودتو بچین كافیه و همانا شد كه اصلا برای مجلس تشریف نیاورد و من هم خوشحال و خانواده شوهری یكسر در حال گریه و ناراحتی البته نه اینكه فقط به خاطر حرف من باشه ها نه مثل اینكه آقای محترمشون اجازه نداده به خاطر یه شب بیاد و برگرده وای فكر كنین اگه شوهر  شما نمی زاشت برین عروسی داداش بزرگتون چه حالی داشتین دیگه اینطوریا

وای چقدر خاله زنكی شد بخشید دیگه وقت هم ندارم فقط دلم برای همتون تنگ می شه دعا كنین زودتر بتونم یه لبتاب بخرم و راحت بشم  دوستون دارم بابای

 



درباره وبلاگ

من و نامزدم از سال 1385 عقد کرده ایم و تا اکنون درگیر ساخت منزل و تهیه جهیزیه بوده ایم حال تصمیم گرفتیم هم برای بهتر چیده شدن منزلمان و هم برای کمک به دیگر زوجان با راهنمایی شما عزیزان منزلی زیبا بچینیم

پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :