تبلیغات
خانه ی من - برای یه خونواده ی عاشق
خانه ی من
یه مدت نیستم دلم براتون تنگ می شه
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 اسفند 1388 توسط آلیس | نظرات ()

این پستو برای یه دوست می نویسم برای یه دوست فراموش نشده میخوام این آخر سالی یادی بكنم از عزیزایی كه از پیشمون رفتن و بچه هاشونو تنها گذاشتند این پست فقط اختصاص داره به خونواده ی مهربونی كه دیگه الان خونواده نیست پدری نیست مادری نیست هر چند بچه هاشون یاد گرفتند خودشون یه خونواده باشن ولی افسوس كه این خونواده دیگه پدر و مادری نداره  یادم نمیره هیچوقت آخرین عیدی كه سر سفره هفت سین باهاشون بودیم و پدر خونواده برامون فال گرفت

مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید ...........

هیچوقت یادم نمیره روزایی كه با اون خونواده نازنین گذروندیم و باهاaون بودیم 4 سال از اون روزای شیرین می گذره و افسوس كه چقدر زود خدای مهربونمون این خونواده ی خوشبختو از هم جدا كرد و دست روزگار پدر خونواده رو ازشون گرفت باورم نمیشه مادر خونواده اینقدر عاشق پدر خونواده بود كه نتونست كمبودشو باور كنه و چند ماهی نگذشت كه اونم رفت پیش بابای خوانواده و این وسط دو تا خواهر و یه برادر توی این دنیا موندن تنها

خداجون باهات قهرم خداجون باهات قهرم چرا هردوشونو با هم بردی آخه خدا یكی رو برامون می زاشتی خداجون باهات قهرم

و این آخرین حرفهایی بود كه از زبون بچه هاش شنیده می شد  

این پستو برای این به اونا اختصاص دادم چون هر وقت نزدیكه عید میشه دلم می گیره خیلی چون دیگه بچه های اون خونواده رو هم ندیدیم یعنی كم كاری از ما بود آخه دیگه رویی نداشتیم بریم پیششون دیگه طاقت نداشتیم بریم از نزدیك از هم پاشیده شدنشونو ببینیم

درست هر سال همین موقع كلی برای اون عزیزایی كه از پیشمون رفتن دلم تنگ می شه نمیدونم بچه هاشون چیكار می كنن  هر سال دم عید از خدا میخوام این دو خواهر و برادرو برای هم نیگه ای كاش اون روزای خوب تموم نمیشد كاش هیچوقت تموم نمیشد

شهرزاد عزیزم فكر كنم الان خیلی بزرگ شدی یادمه اون موقع ها هنوز رفته بودی كلاس اول می دونم یه خواهر خوب داری كه ازت نگه داری می كنه و یه داداش خوب امیدوارم همیشه موفق باشی و هیچوقت جای خالی بابا و مامانتو حس نكنی شهرزاد جون فكر كنم الان كلاس پنجم باشی دلم می خواست از نزدیك ببینمت حالا دیگه واسه خودت خانوم شدی میدونم مامان بابات از اون بالا دارن می بیننت عزیز دلم هیچوقت فراموشتون نمیكنم نكنه یه روزی خواهریتو اذیت كنی كه اون مثل یه مامان خوب داره ازت مراقبت می كنه گل من هوای داداشی مهربونتو داشته باش

دیگه نمیتونم چیزی بگم این اشكا نمیزارن چیزی بگم

عید همگیتون مبارك



درباره وبلاگ

من و نامزدم از سال 1385 عقد کرده ایم و تا اکنون درگیر ساخت منزل و تهیه جهیزیه بوده ایم حال تصمیم گرفتیم هم برای بهتر چیده شدن منزلمان و هم برای کمک به دیگر زوجان با راهنمایی شما عزیزان منزلی زیبا بچینیم

پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :